شيرين !

درونم که پا می گيری

سبز می شوم

و بودنت

 تجسم طلوع آيه های بهشتی

در مشرق ذهن...

وقتی سياه چالۀ بی عشقی

داشت لحظه های حيات را

يکی يکی سر می کشيد

آمدی به تاراج روزمرگيم

و شعر از تو جان گرفت

و عشق نيز...

تو تکلم سادۀ دوست داشتنی:

آرام و بی دغدغه

سبک مثل نسيم به صورتم که می خوری

دوباره از نوازشت زنده می شوم...

/ 33 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
وحید

به به آفرین،لذت بردم واقعا آفرین به خودت و به قلمت.خیلی‌ شیرین می‌نویسی‌ موفق و پیروز باشید راستی‌ ممنون که سر زده بودی

armita

سلام مانيا جان خيلی زيبا بود مخصوصا اخرش منم اپ کردم خوشحال می شم نظرت رو بدونم هميشه موفق و شاد باشی

عماد

قالب وبلاگ با پشتیبانی!

هم زنجیر

من از آقايان و ـ رويم به ديوار ـ خواهران معزز و مكرمه خواهش مي‌كنم... با چه متر و معياري دائما مي‌گويند «نمي‌گنجد»؟ به نظر ما كه مي‌گنجد، آدم بايد ظرفيت داشته باشد!...

Elham

دوباره!به آرامی...........

حميدرضا

ما عاشقا وقتی اين جمله های زيبا رو ميخونيم حالی به حالی ميشيم.مخصوصا با اين موزيک زيباتر. به راه باشی.

سندباد نجفی

هيچ معلومه تو کجايی!! بانوی شعر بيا درونم که پا می گيری!آغاز فروش قبرهای دو طبقه است!

MESLE HICH KAS

خشمناکان بي خروش و بي فغان دردمندان بي فغان و بي خروش باز ما مانديم و شهر بي طپش و انچه کفتار است و گرگ و روبه است گاه ميگويم فغاني برکشم باز ميبينم صدايم کوته است