چهار پاره

نه ! دفترچه پوچ می گويد

بهار نبود

بهار شد پس ِ آمدن ت

***

دروازه بگشا

آمده ام به فتح قلعه های سنگی آغوش ت

کوه يخ

***

من صداقت ديرين م

لبت می مکم

شيرين تر از هرچه شيرين م

****

مسيح من

معجزه کن

تا از نوازش ت دوباره زاده شوم...

***********************************

 

 

۳شنبه ۱ آذر ساعت ۱۳:۳۶

هرچی که باشم ، هرکی که باشم،آخر اين داستان هرچی که بشه ، يه چيزی رو خيلی خيلی خوب می دونم: هيچ رقمه مديون زندگی نيستم...

 

/ 35 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مانی

منيت مکررت را عشقست! چسبيد!!!! به روزهم هستم

sandbad

مانيای عزيز.با مقیاس خرد تکليفی مهمتر از دوستی نيست.عالی بود...

O.H.L

سلام دوست عزيزم ... نيستی چرا؟؟؟ از دست من ناراحتی ؟؟؟ به هر حال من آپم

a.l

شنبه به شنبه! با چشم باز منتظر ديدن پروازی ديگر؛ اوجی ديگر ! می خواهم پرواز را به خاط بسپارم و هيچ وقت دوست ندارم بگويم پرنده مردنی است!

gobeh-khanoom

ديگه حالی از ما گربه ها نپرسيدی. اونم تو اين سرما

لیدا آیلار

می بینم که تبلیغ زنده رود می کنی مانیا.:D و یه چیز دیگه...همه وقتی عاشق می شند کم کار می شند؟!

sandbad

انسان خردمند،ماورای ويژگی‌های شخصی مثل یک‌مرده می‌ماند.چیزی نگاهش‌را مضطرب نمی‌کند.حتی یک‌ذره‌غبار هم به پایش نمی‌چسبد. آب،روشن و ذلال است.نه پشت دارد و نه رو.درآسمان نه درٍ ورودی هست و نه درٍِ خروجی .

امیر

حرف از شما شنيدن ادبه!

بارون

غافل از اينکه زندگی همه رقمه تک تک قدمها رو مديون پاهای توست، رفيق !