نقطه،سرِ خط

وز وز کلمات در سرم

قار قار کلاغ ها در حیاط

خبر از آغاز جنگ،آیا نیست؟

.

.

.

الان ..در همین لحظه نیاز به خیلی چیزها دارم که نمی تونم بشمارم شون

اما یه چیزی هست که مطمئن م بهش نیاز ندارم و اون یه دوست است.

 

/ 8 نظر / 4 بازدید
محمد سرابی

تو تو شعرمیگی؟ [تعجب] اینا اینا شعرهای توئه [متفکر] کارت خیلی درسته خیلی [دست]

آزاده

[ماچ] ماچ که می خوای

سیاوش

سلام مانیا جون خوبی خسرو خوبه من سیاوشم یه زمان هایی مهمون خونه تون شده بودیم با خلیل رشنوی یادتون اومد . ما الان تو ترکیه زندگی می کنیم . سه ماهی هست که اومدیم ترکیه و تو آنکارا هستیم . البته خود انکارا نه یکی از شهرک های اطراف اش خیلی خوشحال شدم که دوباره تونستم پیداتون کنم . به خسرو سلام برسونین بهش بگین که دوستتون داریم هر موقع هم اگه یه زمانی خواستین بیایین ترکیه یه سری هم به ما بزنین من خوشحال می شم و خرسند . دوستتون دارم سیاوش

وارش

[گل] سلام ... گفتی که دوست نمی خوای.... اما کسی پیدا نمیشه که بگه گل نمیخوام... میشه .... ؟؟؟

یلدا

[قلب]

مهسا

سلااااااااااااام سلام دوست عزیز وبلاگ جالبی دارین ممنون میشم که به منم سر بزنین[لبخند]

ال...

گهگاهی کلمات اضافی میان و انگار مجبوریم حراجشون کنیم آقا ف یعنی فرحزاد همین و بس