تولد نويسنده (۲)

خط ز تو بنگاشتم

ساز تو بنواختم

رفته ز من صبر و دل

وه! چه بتی ساختم

      ....

سال پیش همین روز

/ 12 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سالومه

از خدا می خواهم خ وش باشی س ربلند باشی ر ها باشی و مانيا باشی

مهتاب

گاهی وقتها بتی که ميسازيم با هيچ چی جور در نمياد ......کاملا متفاوت.......بهاری باشی

آزاده

آخی چه عشقولانه. تولدش مبارک باشه

پگول

سالی پرثمر تر و آرام تر از هر وقت ديگر در گذشته ! که بخندی به تمام احمق های اطرافت و چشمانت را روزی ده بار در آينه طواف کنی و ببوسی شان تا نگريند سر هيچ و پوچ و اشک...هه ! مبارکه

امير

تولدش مبارک.دلهاتان هميشه به شادی کنار هم!

ژاله

باد از احتیاط پاورچین پرده ها لبریز بازی وزیدن بود پرنده آمد کمی روبه پیراهن چهل دانه انار خسته نشست تشنه بود خواب انار دیده بود چیزی گفت آن سوتر ، پشت پنجره سایه سار قفس ها پیدا بود . پرنده هیچ نپرسید این منقل روشن و این سیخ برهنه برای چیست ؟ تنها لبه ی تیز چاقوی کهنه ای کنار پا شویه داشت سر به سر ماه سر بریده می گذاشت . به روزم

محسن اشتياقي

می بينم که افتادی تو خط توشيح و از اين جينگولک بازيا!! بابا تو ديگه کی هستی! دست شيطونو بستی!!

يلدا

مانيا جوونم تولدش مبارک .