آبی...سرخ

اين جا

در شهر تو

صليب چهار راه ها

خوابيده بر قير داغ

در بند سرخی ثانيه ها

و تابستان

آن واکنش گرمازا

يعنی انسان

ترکيبی از دشنام و کينه ها 

.

.

آن جا در شهر من

شهرهای کناره

مرزی نيست

دريا برای ورود به ساحل ويزا نمی خواهد

ايستاده ام روی بی مرزی دريا

تازيانه لازم نيست

دريا زير پاهايم رام است....

/ 53 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر عبدالله فرد

سلام.جالب بود همزمانی این نوشتار تو و نقل مکان من از رشت به تهران و این همزمانی تداعی کننده احساسات مبهمی ست که تعریفش ممکن نمی باشد.تضادی در نوشته هایت مستتر است که بر جذابیت اون اضافه خواهد کرد. و واژهایی که با اون احساس نزدیکی می کنم:حوابیده بر غیر داغ- تابستان آن واکنش گرما زا.اینها برایم ملموس هستند.امیدوارم همیشه شاد باشی.خدانگهدار

a.l

(پیام دوم)//سلام/چه دير می نويسین/اما چه خوب!

نازنين

:) قايقی بايد ساخت ..فک کنم البته!

sandbad

عالی بود.حرفه ای .سهل و ممتنع

مهدي خطيري

سلام عزيز (( دريا برای ورود به ساحل ويزا نمی خواهد - دريا زير پاهايم رام است )) بسيار زيبا بود شعر ساده - روان و پر مغزی بود و انسان را هم به فکر فرو می برد و هم مخاطب را در يک غم ديرينه شريک می کرد و نوستالژی زيبايی را رغم ميزد اما راجع به کار پست قبل فکر می کنم اين شعر از اسماعيل شاهرودی است که حدود۴۰ سال قبل سروده (( من تقصير شبم ـ محصول جنايت حسن علی جعفر )) ببخش پرگويی مرا در غزلستان گرگان منتظرم يا علی

a.l

خب! امروز هم شنبه است! فردا هم حتما يک شنبه!کدام پرواز را به خاطر بسپارم؟!

a.l

اگر چه چند دقيقه بعد از شما کامنت گذاشتم/ اما کامنت تون درباره ی زانو زدن هميشگی بر چشمان خيالی مهسا را بعد ديدم! پس اينگونه می نويسم: خب! امروز هم شنبه است! فردا هم حتما يک شنبه! تنها توانستم پروازت را به خاطر بسپارم!****خودمانيم شما و آن داستانگوی دوست داشتنی از يک هوش سرشار مايه گرفتيد!****درود!

homan

kheili aali bood yeki az behtarinha bood por az ehsas so sadegi

.............

من نه منم. باطل کو؟