پانوشت

خودم گفتم ديگه: يه شکل زنده گی اينه که زنده ايم...يعنی نفس می کشيم، غذا می خوريم که نميريم، می خوابيم که هلاک نشيم...زندگی که نمی کنيم...

تو قسمت معلولين کهريزک يه پسر بچه ی ۲۰-۱۹ ساله بود که دو تا دستش از آرنج به دليل بی توجهی ديگری قطع شده بود، به خسرو گفته بود با پاهاش معرق کار می کنه،زندگی می کرد و غم گين نبود ، احتمالن مثل خيلی از ما  شاکی هم نبود ، وضعيتش رو پذيرفته بود و در بهترين حالتی که می تونست ،داشت زندگی می کرد.

خواهرم اون قديم نديما يه دوستی داشت که نابينا بود ، درس می خوند واسه کنکور، ليسانس ش رو گرفت...گاهی فکر می کنم اگر من جای اون بودم!!!!...

يه درسی داشتيم تو ادبيات، يادته‌: شکر نعمت نعمتت افزون کند، کفر نعمت از کفت بيرون کند  ...  مشکل اينه که ما شکر گزاری بلد نيستيم ، اصلن گاهی نعمت هايی که داريم  را نمی بينيم که بخواهيم شکر گزاری هم بکنيم.

اين همه آدم رو ديديم که در عرض يه چشم به هم زدن ديگه نبودند و باز هم نفهميديم که نعمتی به نام زندگی به ما داده شده ، حالا تو هی بگو : کدوم زندگی ، مردن هزار بار بهتر از اين زندگی نکبتی ، من باز ميگم : مهم اينه که زنده ام ، که سرپا وايستادم و می تونم فکر کنم و خودم تصميم بگيرم که بمونم و مبارزه کنم يا برم و به ظاهر خلاص!!!!

 شکر کردنِ نعمتی به نام زندگی ،شايد يعنی استفاده ی درست از اون، يعنی لذت بردن و ياد گرفتن و باز هم لذت بردن از اون...لازم نيست شکرگزار کسی باشی ، شکر گزار خود زندگی باش

/ 29 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تیگلاط

اوم بعد از چند وقت اومدم اين‌جا نمی‌دونم... ديدم لينکم ديگه نيست!‌ خب تعجب کردم ديگه. رفتم لينک‌های خودم‌و هم ديدم، اينک تو نبود! نمی‌دونم چرا اين‌جوری شد! تو می‌دونی؟

امیر

سلام مانيا جان!ممنون بابت تبريکاتت

یه غریبه

سلام مانيای عزيز..حرفات وقبول دارم ولی اينکه چقد به کار می بندم بماند...

تمام ناتمام

عرض شود، منظور همون : یکی روبهی دید بی دست وپای....، والا حالا لطف و صنع خداست یا اینکه خدا زده طرفو چپ اندر قیچی کرده و اوون بیچاره برای زنده موندن و البته نترکیدن از غصه و غیره و ذالک..میدونی ؟ ما که ظاهرا سالمیم عربده کفر گوییمون میکشه تا بالا بالاها، اگه اوونجووریا بودم که عمرا....کولی بازی و عربده کشیو خین و خین ریزی اساس...

sandbad

پارادايم و متد نداريد...برای همين رنج می کشيد..

آزاده

سلام مرسی از تبريکت لطف داری... زندگی شايد همين باشد من نمی دونم چرام هميشه توقع داريم تو زندگيمون آپولو هوا کنيم خوب زندگی همينه ديگه ، نيست؟ هست؟

باران

خيلي وقتا منم به خودم می گم که زندگی یه موهبته. ولی به قول یکی از دوستان وقتی که این لیوان لعنتی خالیه چطور می شه نیمه ی پرش را دید؟

نداره

زندگی شهد گل است زنبور زمان میخوردش آنچه باقیست عسل خاطره هاست

پاییز

سلام مانیاجان: من تازه به وبلاگت سر زدم خیلی از این مطلب خوشم اومد واقعا سخته آدم همیشه بتونه واقعیت وجودی خودشو همیشه و همه جا مد نظر داشته باشه. واست آرزوی موفقیت دارم.