به هیئت انسان

بیدهای مجنون

دست در باد

ریشه در خاک

حسرت  یک جا ماندن بر دل شان

خدا نگه دارم می گفتند.

درنا ها ،گرفتار یخ بندان

من

تمام این سال ها

شاخه های بید را

رقص کنان خاندم

ماندن درناها را

حدیث عشق و اقامت!

نه، من از نسل همیشه ی بارانیان نیستم

مرا باران خورده بنام...

/ 17 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آقا گرگه

ده سالگی : خداحافظ توپ قلقلی بیست : خداحافظ دفترهای رنگین سی : خدا حافظ بید رقصان چهل :‌‌ ؟؟؟ . . صد : تو باید چشم بذاری بارون خورده

آلبا

سلام مانيای نازنين می خواستيم برای کسی کامنت نگذاريم ولی ديديم دور از ادب است ديدار شما را بی بازديد بگذاريم! از آشنای باهات خوشوقتم دوست عزيز. فهميدم که می نويسی و بسيار هم با احساس. با اجازه لينکت می کنم. به اين نتيجه رسيدم که وبلاگ نويسی بدون دوستان صفايی نداره بازم می بينمت.

سودابه

سلام اگه دوست داشتی توی نظرسنجی بسيار مهم (:دی) وبلاگی من شرکت کن

نسيم

مانيا!!!! خيلی زيباست... کلی خوشم اومد...

آزاده

آخی تولدت مبارک البته با ديرکرد و شرمندگي. مثل هميشه ناب می نويسی.

آلبا

سلام. تولدت بوده؟ مبارکه دوست تازه خوش ذوقم. آره راست می گی اون داستان انار خانوم هم يه چيزی تو مايه های همين اتفاق بود که واسه من افتاد شايد يه کم وحشتناکترش! آپ نمی کنی مانيا جون؟

داستان‌گو

از نسل ابرها و بادها/ باد كويري سرد و سوزان/ و وقتي تو نيستي. در هر وزان باد. درد تير مي‌كشد/ رفتن. تنهايي دارد و باد مثل تنهايي‌ست/.

آزاده

مانيا جونم اون دريا که تو خواب من می‌آمد نشانه شماست ديگه

فرياد ناصری(البته به قول شما اوشان)

من که از خدامه ابالفضل دستم و بگيره بياره تهران /بيا م جلسه /ديگه مونده زور ابوالفضل/کرمش/سلام بنده رو به خسروخان عزيز هم برسانيد/نميشه جلسه بياد همدان

فرياد ناصری(البته به قول شما اوشان)

راستی ديدن نام استاد ترنج در اينجا مايه کلی شعف مان گشت...اونوخ ميگن دنيا کوچيکه باور نميکنيم