پارسال ،همین پارسال

درباره ی هزار سال پیش حرف نمی زنم

پارسال هژدهم ...همین من همین تو نبودیم با شور و امید سر فاطمی، کنار خیلی خیلی خیلی خیلی های دیگه؟

پارسال بیستم همین من نبودم شاد شاد ،رفتم گچ دستم رو باز کردم گچی که یکی روز هژدهم روش حسابی رنگ س ب ز ! کشیده بود، بعد رفتم خونه ی امیر تا با آزا بریم از امام حسین پیاده روی!... تا آزادی؟

فقط  سی صد و شصت و پنج روز گذشته؟

که امروز و هر روز برای این که صدای هق هق ام رو همکارم نشنوه مجبورم محکم دستمال رو بگیرم جلوی دهنم و خودم رو پشت این مونیتور قایم کنم؟

این چه  مدل ناباوری است که هنوز وقتی فکر می کنم بهش شوکه میشم!

/ 5 نظر / 13 بازدید
کتایون

اوهوم... لبخند هامون با اون همه خستگی.... اشک هامون با اون همه خستگی... و این امید ِ خسته مون که هنوز زنده س

مهدی جهاندیده

امروز تو را دعوت می کنم تا ذائقه ات را با طعم بستنی سنتی اردبیل ، البته از نوع مجازی اش شیرین کنی [چشمک]

مامان رهام

راه سبز امید همچنان بازه! چقدر نا امید شدی. پیوسته و آهسته رو. من با اینکه تو هیچ کدوم از این راهپیمایی ها نبودم هنوز مچ بندم را می بندم و هنوز شعار نویسی روی اسکناس را دارم. هنوز بحث می کنم و گریه ام را هم مخفی نمی کنم.