تشکر نامه

                                            از شهردار تشکر می کنم

                                   به خاطر چمن های بیست در هفده سانت

                                       در جا به جایِ هر از گاهِ این شهر

                                        تا چشمان م عادت نکنند

                           به ساختمان های سیاه و ماشین ها و پل ها و زباله ها

فردا نوشت: در راستای زنانه - مردانه(شوهرانه)

دی روز (یک شنبه) چهاردهمین جلسه ی ادبی داستان گو بود که یک شنبه های یک هفته در میان در منزل داستان گو (خسرو نخعی) برگزار می شود، دو دوست تازه وارد داشتیم ایشان (میم نوشت) و اوشان  (که مهمان ما از همدان بودند) و جای دوستان همیشه گی حاضر در صحنه: آبنوس ، محسن شیر آقایی ، بابک فتحی و رامین گرفتار خالی بود! داستان میم نوشت خانده و از طرف دوستان نقد شد، خود داستان گو هم بالاخره داستان چهار سال تمام نشده اش (در را باز نکن) را تمام کرد و خاند و دوستان نقد و بررسی کردند....داستان خیلی خوبی بود بسی حض سمع! بردیم...فیلمی از کاوه هم دیدیم.

از تمام دوستان داستان نویس که حاضر و (در اصل) قادر به تحمل نقد شدید و (در اصل) شنیع! از داستان های شان هستند دعوت می شود که در این جلسات شرکت کنند.برای اطلاعات بیش تر با خود این جانبه یا اون جانب تماس بگیرید.

 

                 *********************************************

                               در جهت کاربری اقتصادی ـ عاطفی از بلاگ:

به تمامی آقایون مجرد که دوست دخترهاشون ول شون کردند رفتند و سخت! منتظر برگشتن دوست شون هستند مژده می دهیم:

خانومی آن چنانی و اون چنانی در گوشه ای از این شهر شناسایی شدند که به محض  آشنایی و ابراز علاقه  به ایشون دوست دخترتون مانند اجل معلق برگشته و دست کم ارتباط تان(با دوست دخترتان) بعد از این، ازدواج خواهد بود.

علاقه مندان آدرس کامل پستی شان را به علاوه ی عکس و البته کپی شناسنامه (برای اطمینان از عدم تاهل) به ایشان ایمیل کنند.

                                   پورسانت من کاملن محفوظ است.

/ 18 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیدا آیلار

می بینم که حرفه ای مهمون داری می کنی مانیا! حال و احوال اون خانم کوچولوی توی آشپزخونه ات خوبه که انشاء الله؟!!!

نمی دونم

اين جلسه هاتون چه فعاليت قشنگيه.اما من نمی دونم چرا از اين خسرو تون يه کمی می ترسم. نميدونم چرا شايد چون حس ميکنم زيادی رک و بی رو در وايسيه.

پريسا

از هديه برای قهرمان کودکيهايم خيلی خوشم آمد .

میم.

سلام و احترام. از مهمان نوازی تان سپاس. بهروز باشید. ارادت: میم.

سالومه

کدام بهتر است آنچنانی باشی يا سرت رو بندازی پايين و برگردی

آزاده

می بينی اين موسيو تنانگی چه نارفيقیه به من می گه من شنبه برمی گردم بعد يکشنبه مياد پيش شما. حالا که اين طور شد منم اين دفعه که اومدم تهران تنهايی ميام پيش شما تا دلش آب شه. بعععععله

ديگر

به به مي‌بينم كه خسرو خان نخعي خوب دار و دسته‌اي به راه انداخته، براي همه‌شما آرزوي موفقيت دارم، البت دورادور (خسرو خودش مي‌داند)

یلدا

آنچنانی و ااو چنانيشو سريع از اوونجا پاک کن . اين يه دستوره . و الا ميگم همشو پاک کنی