شعر سیاه

شعرم سیاه

شهرم سیاه

لعن می شوند حاکمان با لبخند

زورگیران حکم می کنند

در تبعید ،سیاست مردانِ با مردم

 در حبس ، آزاد فکران

رمالان اجرا می کنند

*************************

آره دوست من، می دونم

وقتی پر درد از مشت و لگد و خسته از دل گیری ها و ناسزاهای همیشه گی کِز کنی توی راه پله ی خونه....وقتی بعد از یک ساعت نشستنِ تو راه پله و ترس از دیدنِ همسایه ها با صدای قاشق و چنگال شام و بوی خوب کشک حواس ت بیاد سر جاش و صدای حرف زدن و خنده ی همسایه ها رو بشنوی..اون موقع خیلی خوب، خیلی خوب ، بدبختی خودت رو لمس می کنی.

 

/ 24 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شبگرد تنها

درود .... از اشناي با شما خرسندم تا فرصتی که نوشته های شما را به دقت مرور کنم به اميد ديدار بدرود.

هامون

در اين سردابه٬از اميد و نااميدی بدورم و درد٬نهان... عشق٬واژه ای گم... تو٬ابتدای خط اعتراض.

دانش

دوران نوازش همديگه با برگ گل یا پر قو ، دیگه گذشته، خانوم. مدّت های مدیدی ست که وظیفه ی خطیر ناز و نوازش، به عهده ی اسکناس های آبی یا سبز رنگه. و ارائه ی همه نوع خدمت، بسته به حجم آبی یا سبزهای دریافت شده ست. می دونم. خيلی چيزها تغيير کرده. به خصوص خودمون. خودم، بیشتر از شما از این بابت، متاءسّف ام. اميدوارم منظور اين نوشته رو درست فهميده باشم. و گرنه يادداشت ام، يه قرون هم نمی ارزه.

مهسا

نه مانيا ...تو ازتبار اشک و آه نيستی.من اون دختر پر انرژی خوشگل و با نشاط سالهای هفتاد رو سه بار بيشتر نديدم اما انقدر شخصيتت قوی بود که وقتی کاملاُ اتفاقی در گذر از ساروی کيجا به مهرآب رسيدم تونستم به خودم بگم اين همون مانيا است.تو فيلم مری پاپينز وقتی به بچه های خونواده دارو ميده ميخونه که فقط با يک قاشق پر از شکر داروی تلخ پايين ميره.زندگيت رو شيرين کن .شايد به گمانت اين فضولی باشه اما راحت....من از اون استان سبز و مسير انسانی ای که توش بهم معرفی شدیم سالهاست که دورم .بی خبر از اون دوست مشترک.آدمهای آشنای قدیمی.برای من مهرآبی هستی که تصادفی بهت رسیدم و با نهایت خودخواهی دوست ندارم تصویر اون دختر دوست داشتنی و شاد رو هيچی حتی دلتنگيهاش برام تغيير بده. شايد زيادی احساساتی شدم ولی منتظرم که بيای و از آفتاب بگی.

تينا

اسم شعرت چه برازنده بود به تن مفاهيم اين شعر. و چه دردناک است که همه ی اين کشور رو سياهی گرفته.

دخترساروی-ارزو

قالب جدید مبارک مانیای نازنین...ببینم این دختر خوش تیپه که عکسشو گذاشتی کیه!؟؟؟

دخترساروی-ارزو

من مانیا می خوااااااااام..می خوام ببینمممممممممممممممت

شيوا

خودت اما سفيد و دوست داشتنی ... و تنها کسی که هميشه می گيری من چی می گم !

آزاده

چنین نماند و چنین نخواهد ماند عزیز دل. حالا صبر کن. این یه قانون بی استثناست تا حالا هیچ زمستونی نیومده که پشتش بهار نداشته باشه دل من.

م.آرمان

شعر سیاه - شعر اعتراض شعر اعتراضی (شعر سیاه ) که به آن اعتقادم را تشریح میکنم حالت ترغیب کننده ای دارد برای اینکه اخلاط ِ دروغ و تعارض و مغالطات را از وجود اجتماع تصفیه کند. اگر این شعر وجود نداشته باشد - یک نسل بی سوال و بیمار بهای زندگانی را فراموش میکند وشیوه های انتقادی را مسخره میشمارد و ذهنش اقناع گرانه در وسط معماها واپس میخورد. این شعر در لحظه ی درد - تیغه های انتقاد آمیز و عریانش را در برابر کج فهمی های سهل انگاری شده - با خشم نشان میدهد. گویا که حقی را شخص بی انصافی خورده و سکوتی انزجار آمیز چشم ها را از حدقه بیرون آورده است برای تماشای بی انصافی بزرگی که شاعر در شعاع آن قرار دارد چشمانش را نمی بنددو پرسشگر سمجی در او فرمان کنجکاوی میدهد که در مقابل بی دقتی در جواب ها - هوشیاری را با وسواس بیامیزد . (شعر سیاه )به مخاطب خود میگوید نترسید که چگونه حقیقت را در دهشتناک ترین وصف - رو می کنم و مربوط به شاعر یا خودشما میشود؟ یادداشت م.آرمان