اضطرابِ شيرين

با تو ثبت می شوم در دفترچه ای

و لحظه هام در اسارتِ تو ، به روز می شوند

ديگر از اشتراک ثانيه ها نمی ترسم

تقسيم، طعمِ گسِ اجتماعِ من و توست

اسمی کنار اسمم

از صد هزار واژۀ کتابِ نام ها

نامت را به جان خواسته ام

بيا کنارِ ثانيه هام بمان!

********************************

۱شنبه ۱۷ مهر ساعت ۱۰:۲۷

شادی های زيادی دور و برِ ما هستند منتظر کشف کردنِشون مثل شاديِ اين که بنشينم تو سواری های خطي، از پاسدارن به رسالت و دو نفر جا بگيرم تا اينکه تاکسی بياد تا ميدان بهشتی و تو رو سوار کنه و تمام راه بدونم که تو کنارم هستی ، اين جای خالي، جايی هست که برای تو نگه داشته شده ، هرچه قدر آدمِ منتظر گوشه خيابون هست، اهميتی ندارند ، هيچ کدوم اجازه ندارند که جای تو بنشينند، نمی دونم تا کی می تونم لذت ببرم اما می دونم که بودنت قدرتِ لذت بردن هام رو بيشتر کرده، کاش من هم برای تو مسبب هزار تا لذت بودم نه ناراحتی و نگرانی و اذيت....سد هزار بار ميگم: من رو به خاطر کاستی هام ببخش....

/ 68 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر

سلام بر مانيا!مخلصم...

alireza

زيبا بود و دلنشين. صميمانه و ساده ...

باران

لينکت را اضافه کردم. چرا به روز نمی شی؟!

آرش شفاعي

از اينکه دايم به من سر می زنی ممنون...به روز شو ديگر

باران

همون باران خوبه! از لطفت ممنونم....

سرگشته

سلام.نميدونم چرااحساس کردم اين شعر قبلا دروبلاگت خونده بودم...اضطراب شيرين وزيبا

مانیا

درود ... شعر زیبایی بود ... و سرشار از احساس ... شاد باشی ... مانیا

ال...

جمله آخرت ... فقط می تونم بگم شاه کلیده حیف که ما کم حافظه ایم