هوس خواه

گمان می کردم

امتداد اشارت انگشتانت سوی من است

چشمانت سوسوی من است

گمان می کردم

امتداد اشارت انگشتانت سوی من است

که می گويی: "تو"

گمان نکردم

به آن همه آيات پيام آوران هوس

که می گويند: "اين ره که ميروی به ترکستان است".

راستی

راه خانه ما از کدام سو بود؟؟؟

می خواهم راه را خيس و خسته گز کنم

چراغ سبز چهار راه دبستان را می خواهم؛ يعنی:

حرکت کن

با خيال راحت

بدون درنگ

...

(يادم باشد

وقتی قرمز است

به خود نخوانمت!...)

از من که گذشت

تو که آمدی

با سيب و تکرار آينه بيا...

 

/ 6 نظر / 3 بازدید
پوریا

قشنگ بود دستت درد نکنه

گرفتار

مانيا يه شعرم برای من بگو بذار جاودانه بشم . تو اون دنيا جبران ميکنم ، قول ميدم.

گرفتار

از اربابت اجازه گرفتی شعر بشم در تو !؟

امير حسين

چه بايد گفت .. جز حيرت زده از احساس پاک ....

سارا

براي چندمين بار از تو گفتم كه شهر عشق تو پايان ندارد به يادت هست زخمي بر دلم هست كه جز لبخند تو درمان ندارد تو چون يك واژه نيلوفري رنگ ميان دفتر دل ماندگاري اگر شهر نگاهت فرصتي داشت به يادم باش در هر روزگاری