من در پيچ پيچ روزنه های هستی تو را به انتظار نشسته ام

زمان...

زمان درازی که مرا به توتويِ تو می رساند

 انگار خوابيده در پيچ پيچِ پيچک های شهر ..

و من، خسته از تواليِ پی در پی آن

بی انجام و سر انجام

که از هیچ به هیچ ،راهم می برد

مطلعِ خورشید را به تمنا نظاره می کنم

شاید بر آید

که انتظار به سر آيد

بگو کجا گم شده آواز باران 

که نم نمه هاش به کودکی می خوانَدَم 

آن جا که ده ساله

در کوچه پس کوچه هايِ شهری سبز

بی تکلف مرغابی ها را هی هی می کردم...

*************************************

يه سريالی بود به اسم" خانه ی سبز " (اگر اشتباه نکنم) پسره از توی حلقه ی ازدواج ش به دور و بر نگاه می کرد و می گفت : می خوام ببينم از توی اين، دنيا چه شکليه؟....

حالا من از توی اين حلقه نگاه می کنم و توی يه نمای نزديک اسم ت رو می بينم و توی يه نمای کمی دورتر، همه جا خودت رو...

 

 

/ 42 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یه غریبه

سلام ...خب پس جا داره بهتون تبريک.حلقه ازدواج و نگاه جديد.

Fighter Pilot

سلام....ممنونم که همه اينا رو می دونی... راستی آهنگ گل ارکيد ايليا هم که انتخاب کردی خيلی زيباست...

samira

بي تو . . . در ظلمت شب خواهم مرد و در آن قريه ي دور كه پر از زوزه ي عصيان هواست لا به لاي تپش شب بو ها در نهانخانه ي اندوه دلم . . . ـ مي پوسم ـ بي تو هر شب تا صبح . . . به فلك مينگرم و دلم مي خواهد با چراغاني يكرنگ خدا ، نقشي از عشق تو را حك بكنم . تو به من مي گويي : كه به زيبايي شيرين زمين ايمان دار و ز من مي خواهي : كه فراموش كنم تلخي زهري كه گذشت . چقدر مي خواهي ؟ دست هاي تو برايم پل ايمان باشد ؟ ! چقدر مي كوشي ؟ شوكران را بزدايي ز دلم ؟ ! بي تو گم خواهم شد در تماميت پر حزن غروب . . . بي تو گم خواهم شد من به تو مي گويم : كه دلم از قفس تنگ زمين مي گيرد و ز تو مي خواهم : جلوي اشك مرا سد توقف بزني . با تو از دغدغه ها خواهم گفت . با تو از تنهايي ، با تو از هجرت و اندوه و سفر خواهم گفت ، و به تو خواهم گفت : كه به اندازه ي تنهايي پر رنگ زمين ” غمگينم “ و دلم مي خواهد ، دست هاي تو برايم روزي . . . سفره ي حرمت قلبم باشد .

علی

سلام به کدامین سو؟ هیچ می دانی اگر از درون همین چشم ها بخواهی ببینی چیزهایی می بینی که حسرت ندیدن انها در این سال زبانت را از این گویا تر خواهد کرد

لیدا آیلار

امیدوارم انگشتات زیاد باریک نباشند. برا اینکه حلقه ات اونقدر تنگ نباشه که دیگه ما را نبینی! به هر حال هزار بار تبریک...

باران

من هميشه حلقه را می اندازم تو قدح شراب. ولی اين کار هم هيچ توفيری نميکنه. همون چيزيه که می دونی و بارها ديدی. کاش می توانستی راز ديگر اين حلقه را کشف کنی.

فاطمه

سلام وبلاگتو خوندم داد ميزنه که عاشقی يه وبلاگ پيدا کردم که ميگه ميشه برای پيداکردن اون عزيز حاضر پريد .پرواز کردوبه اون رسيد.آدرسشو برات ميذارم عشقت کشيد برو ببين.78695www.rooherooh.blogfa.com.