غریق

و مرگ

آبیِ نیم دوار

محاط بر من

در میان هیاهو

و زرد تابان

در انحنای آب ی

شور و سوزان

از همهمه دور

به ساحل دیگر

 می خوانَد

می کشانَد

 

/ 38 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دختر ساروی

لطفن بياين بدهيتون به ما رو صاف کنين!! از مرتاض هندی نسخه زود به زود اپ کردنمو به حساب شما خريدم!!!

▪•●¤.·´`·.»جز تــو هیچی نمی خوام«.·´`·..·¤●•▪

خداي را, در دنياي درونم گويي لحظه ي ديگري در پي نخواهد آمد... هر ثانيه درون من، ثانيه ی پايان جهان است… آنگاه که تو، تنها تو مرا از بار خويشتن رها کنی، من حتی سايه ام را با خود خواهم برد... من همه ی دلتنگی هايم را با خود خواهم برد... آنگاه که تنها تو مرا از من برهانی، همه ی دلبستگی هايم را با خود خواهم برد... درتاريکی بی انتها نوری را ديدم ودويدم به سوی ابديت.. دستی از دور، پشت مه، بر ديواری سنگی، بی وقفه، نگاهم را نقش می زد... =» سلام گلم خوبی ؟ بار دیگر خط خطی بر اسمون زخمی دلم کردم بیا با هم همدل شویم و بگو با من موافقی که مرگ راهی است برای تولدی دوباره ممنونم و منتظرت می مانم «=

مريم

سلام خوبی متن زیبایی بود خوشحال میشم به من هم سر بزنی موفق و پیروز باشی قربانت مریم

sine die

salam maniaye aziz man up am ye bahoone mikhastam vase az zendegi neveshtan ke peidash kardam... age khasti ye sar bezan ghorbanet

ارزو

کی اپديت ميکنی تنبل بانو؟؟

sine die

hamin bahane haye koochak e ke zendegi e adam ro zir o roo mikone mamnoon az nazar e zibat