شمال من دریا،شمال تو زندان

همه ی این ها درست که تو شهر من نیستی

همه ی این ها درست که هنوز باد شمال به دریا می بَـــرَدم

همه ی این ها درست که همین من ، چند ماه پیش تر از این ها برایت نوشته ام: شهر دود و خاکستر

اما حالا روز دیگری ست

من تو را دوست دارم

خیابان هایت

 زیر پاهای من دویده اند

و  زیر لگد های او

و  رد خاطر کسانی شدی که نیستند

یا همین جا،چند قدم بالاتر در تنهایی خود و اتاق کوچکی منتظر نشسته اند

و من هر صبح به امید خبری از آزادی شان به سمت شمال تو آرزو می فرستم

حالا روز دیگری ست

و من تو را دوست دارم

/ 9 نظر / 10 بازدید
نازلینگ

"خیابان هایت زیر پاهای من دویده اند" عالی بود/ احساست عالی تر بود/ خود تو عالی ترین هستی.

کتایون

مانیای نازنینم یک دنیا ممنونم از محبتت

فرهاد

سلام خوبی وبلاگ جالبی داری به وب منم یه سری بزن خوشحال میشم[گل]

پسر آبی

سلام مانیا جان ... وبلاگ جالبی داری..آرزوی بهترینارو برات دارم[گل]

گورخر

خیلی وقته که برای این شهر و سرزمین "روز دیگری‌" وجود نداره a town of people living in the sweet hereafter

مـــــاه تیســــا

سلامم مانیا جونممممممممممم[بغل] میگما منظورت به من بود که گفتی دوستم همی داری؟؟[نیشخند] بوس بوسیی زیاتـــــــــــــــــــــــــــــــــــ[بغل][ماچ][قلب]

مـــــاه تیســــا

دلــــــــــــــــــــــم تنگه خیلی چیزاست مانیا جونم[گریه] میدوستمت شدید[بغل][ماچ][قلب]

رهام

درود دوست من آسمان پر ستاره برای همه باشه هرجاباشی همه چیز ماله تو باشه امیدوارم شمال همه دریا باشه برادرامون و خواهرامن همه باشن... بهار باشه... خوبی باشه... تو باشی و هر چه میخواهد دله تنگت باشد..... تا بعد بدرود