پرنده را پر دادم

...

قفس گریست

*************************

این روزها:

۱-۱  خسرو باید از دسته ها عکس می گرفت برای کارش ...

اومده سراغ خسرو که: برای عکس گرفتن مجوز داری؟؟ !!!!(۲سال پیش حدود ۳۰ تا عکس از دسته های مختلف گرفتیم، بدون هیچ مجوزی، همه هم خیلی خوش حال برامون ژست !گرفتند)میگه :رئیس ت کیه و تلفن ش رو در اورده که زنگ بزنه به رئیس!!!!!!! (قیافه ی مذهبی های کثیف رو داره و نگاهی که نشون میده سرشار از عقده است) ...

میگم : به اسم حسین اومدی بیرون کاش یک ذره ،فقط یک ذره از آزاده گی که تعریف ش رو می کنند از اون و تو باورش داری! رو هم یاد می گرفتی...

۲-۱ موقع برگشتن به خونه ،ماشین های خطی نیستند ، تاکسی که رد می شد سوارمون کرد تا نزدیک خونه هم بردت مون ،کرایه هم نگرفت، گفت: یه صلوات بفرستید ام روز عاشوراست...

***

۲- خونه ی خاله هستیم ،کسی نیست ، تلفن رو من بر می دارم ،کژال از آلمانه، هفت سال پیش دختر سه ساله و پسر شش ساله اش رو ول کرد و رفت ،پسرخاله ام دو سال تلاش کرد که بمونه اما...( راست یا دروغ ش پای باقی : می گفتند دوست پسر قبلی ش تو آلمانه و می خاسته با اون باشه!) میگه می خاد با بچه ها صحبت کنه ، میگم کیانوش پرچم دار جلوی دسته است و رکسانا هم رفته دسته رو ببینه..میگه: واقعن کیانوش پرچم داره؟خاک بر سر من ، میگم: اگر برات مهم بود می موندی و بچه ات رو جوری که دوست داشتی بار می آوردی..میگه: نمی شد مانیا ، می دونی که نمی شد!

نمی فهمم چرا نمی شد؟ فقط برای کژال آرزو می کنم که مدیون بچه هاش نباشه

۳-شوهر عمه کوچیکه خیلی حرف و حدیث توش است!...دل م برای عمه کوچیکه می گیره...قدیمی ها می گفتند جوونی هاش یه پا پسر بوده ،مستقل و فعال..کتاب دار کانون بود ،هرجا هم که بوده همه خیلی دوست ش داشتند و همیشه تعریف ش است..الان اما....تنهاست ، بچه ها تحت تاثیر پدرشون هستند و عمه هم انگار همین طور...هیچ جوری نمی تونه به خودش کمک کنه!!!...دختر بزرگ ش میگه: پدرم بهترین مرد دنیاست ، عمه کوچیکه میگه: امیدوارم  شوهرت مثل پدرت باشه ...و خیلی سریع می زنه زیر گریه ..

شاید واسه این که خودش بیش تر از همه می دونه چه نفرین بدی در حق بچه اش کرده