سومین سال آشنایی شان

شناخت که کامل شد

 مقایسه شروع شد

نه

تو بهترین نبودی

نه خوش اخلاق ترین

نه مهربان ترین

نه فداکارترین

نه یاور ترین

نه ...

نه

تو بهترین نبودی

تو تنها خوش چهره ترینی

جذبه ای برای دیگران

نه برای مردی که عادت ش شده ای

******************************************

پا نوشت این که :

چون ممکنه به دست نازنین کشته بشم بهتره زودتر فکر کنم و پنج تا از آرزوهام رو کشف کنم

اول و آبکی، این که: از آرزوهای همیشه گیم اینه که: یه روزی بیاد که من توی هر مهمونی و هر جایی که هستم مجبور نباشم که دستمال کاغذی تو دست م باشه و این جریان مداوم فین فین که ۲۹ ساله گریبان گیرم هست تموم بشه...

دوم و خوابکی، این که : من در ناخودآگاه خودم آرزو دارم که افشین ،پسر خاله ام بمیره...توضیح: این تعبیر خسرو از خواب دی شب من است.

سوم و جدی،این که: همیشه وقتی احساس می کنم که الان هرچی بخام برآورده میشه (و به خودم میگم که  دل م باید یه عالمه پول و خونه ی دوبلکس لب دریا و فلان و فلون بخاد ) نمی دونم چرا فقط تو ذهن م سلامتی کل فک و فامیل و دوست و آشنا و تهش هم خودم میاد.

چهارم و خلکی ، این که: دل م می خاد یه بار هم که شده توی اون لحظه ی خاصِ مستجاب الدعوه بودن بتونم اون آرزوی بالا رو بکنم .

پنجم و ملتمسانه، این که: دل م می خاد این پنج تا آرزو و پنج نفرش رو پیدا کنم چون اگه غیر از این باشه حتمن به دست شخص مذکور کشته میشم .

و اما پنج نفر من:

آرزوی ساروی،  شیوا    ، سپیده ، آزاده و یلدای عزیز