در  آفتاب داغ مرداد 

آن زمان که تو

بر بلندترین بام شهر

خفته

در آغوش زنی

شهوت را

به فریاد

تکرار می کنی

 

او

ایستاده بر پا

پای بلندترین چوبه ی دار

آزادی را

(برای تو)

آخرین خواهش

 زمزمه می کند

...