فرشته ی دروغ

خنده های رنگين ت

بر طاقچه ی دل اين و آن

...

من

در پايانِ سفرِ اعتماد

تنهايی را آواز می کنم

....

******************************

۴شنبه ساعت ۱۱:۴۳

۱-کلمه فقط کلمه هست، تا اتفاق نيفته معنا نميشه ، صورت ظاهری کلمه مهم نيست، می تونم به پنجره بگم قابلمه!!!اما پنجره هست که باز ميشه به منظره ی روبه رو، نه قابلمه....نمی دونم، شايد يه چيزی مثل هويت، مثل قابليت .

۲-می گفت کمرم شکست،حالا می فهمم که تمام بارِ يه دردِ بزرگ ميفته رو کمر، نه دوش ...حالا می فهمم معنای قاطی با پوست و گوشت و استخوان يعنی چی... حالا انگار خيلی کلمه ها رو می فهمم...

۳- برو بابا حال نداريم!!!!