نه ! دفترچه پوچ می گويد

بهار نبود

بهار شد پس ِ آمدن ت

***

دروازه بگشا

آمده ام به فتح قلعه های سنگی آغوش ت

کوه يخ

***

من صداقت ديرين م

لبت می مکم

شيرين تر از هرچه شيرين م

****

مسيح من

معجزه کن

تا از نوازش ت دوباره زاده شوم...

***********************************

 

 

۳شنبه ۱ آذر ساعت ۱۳:۳۶

هرچی که باشم ، هرکی که باشم،آخر اين داستان هرچی که بشه ، يه چيزی رو خيلی خيلی خوب می دونم: هيچ رقمه مديون زندگی نيستم...