اين جا

در شهر تو

صليب چهار راه ها

خوابيده بر قير داغ

در بند سرخی ثانيه ها

و تابستان

آن واکنش گرمازا

يعنی انسان

ترکيبی از دشنام و کينه ها 

.

.

. 

آن جا در شهر من

شهرهای کناره

مرزی نيست

دريا برای ورود به ساحل ويزا نمی خواهد

ايستاده ام روی بی مرزی دريا

تازيانه لازم نيست

دريا زير پاهايم رام است....