اصل است که اتفاقات در گذر زمان تبديل به تجربه می شوند، اما اصول هم حتما جای تخفيف دارند. نمی خواهم همآغوشی هايم تعبير شود به : " يک تجربه جنسی ، ناشی از خواستن و به هم آميختن " .

سد* سال بعد هم دوست دارم که بگويم تسليم تو بودم!

و آغوش بازت بوی نسيم می داد

می خواستم نباشم وقتی هستی و هستی ام از لحظه ی اشتراک من و تو شکل بگيرد ...

و خواهش تن

       و خواهش تن...

                 همچون تمنای براده های آهن

                                             به آغوش آهن ربا

                                                     که بی پروا می خوانَدِشان

 

*: سد را اين طور نوشتم با استناد به اينجا .   

**********************************************

بچه های نوشی پيشش نيستند...مادر نيستم ، نبودم اما نگاه های نگران مادر رو زياد ديدم(مادر ، نه زندان مادر). از ته ته ته دلم آرزو می کنم و می خوام بهترين ها برای نوشی و جوجه هاش اتفاق بيفته.