به تو حق می دهم وقتی رنگ پاترول های خطر را نمی دانی

به تو حق می دهم وقتی گناه حرف زدن با هم کلاسی نا هم جنس در دانشگاه را ندانی

به تو حق می دهم وقتی ندانی...

من فرزند انقلابم ..با جنگ بزرگ شدم، برادران م را از دست داده ام...من می دانم انقلاب یعنی دگرگونی و در دگرونی حتمن افراط است

من به باور برادرم برای شهید شدنش ایمان دارم ..او از این اتفاق ناگزیر بود چون انقلاب را پذیرفته بود و کشورش را.

برای شان دل تنگ می شوم اما انقلاب را سرزنش نمی کنم

من باور دارم که همه دولت های پیشین وقتی بودند که باید می بودند... جنگ و بعد از جنگ را با هاشمی گذراندیم و کمتر تفکر اقتصادی قوی و محکمی مانند ایشان می توانست ما را از بحران جنگ در بیاورد، ما در آن دوره نیاز به بازسازی، نیاز به سازندگی داشتیم.

جنگ که تمام شد ، سازندگی که روال خودش را پیدا کرد، ما (جوانان) نیاز به شدن داشتیم..

وقتی که خاتمی آمد من بیست ساله بودم

تو را می فهمم که خاتمی را نبینی ، نخواهی

تو با اصلاحات بزرگ شدی ، من اما اصلاحات را با وجود خود خاستم ،نیاز داشتم

در باور من ، ما انقلاب اصلاحات را گذراندیم..ما..نه شما...

شاید به همین خاطر هم است که باز می گویم در 18 تیر فرزندان اصلاحات شهید شدند و ما از انقلاب(این بار انقلاب اصلاحات) ناگزیر بودیم ..هیچ انقلابی نبوده که فرزند از دست داده نداشته باشد..

تو حق داری که بگویی مگر خاتمی چه کرده ؟ چون با او بالغ شدی ، از او یاد گرفتی، اما من پیش از او را دیده ام و معنی تغییر را با او فهمیده ام.

ما انقلاب را ندانستیم تغییر را همیشه خاستیم اما حاضر به پرداخت بهای سنگین آن نیستیم!

من تو را می فهمم اگر بگویی که خاتمی آمد و چنین نشد و چنان شد

من اما صبورممن هم دوست دارم، دوست داشتم همه چیز به آسانی به خوبی پیش می رفت اما می دانم که تغییر حتمن فراز و نشیب هایی دارد و ما باید همراه تغییر، فرازهای آن را هم بپذیریم

*

*

*

من تو را می فهمم که خاتمی را و حالا همراه او را نخاهی

من اما هنوز او را رهبر و پایه ی اصلاحات می دانم و به اعتماد او باور دارم

********************************

من هم حتمن مانند تو بازی های پشت پرده را می بینم و می دانم که باید هم زمان با این بازی ها ما هم بازی خودمان را بکنیم هرچند بازی گردانان پشتی قوی تر